تبليغاتX
دلتنگ نامه یک نو عروس

دلتنگ نامه یک نو عروس

به تو از تو می نویسم:


به تو که رفتی و آخرین حرفامو نشنیدی ,آخرین بغضمو ندیدی ..راستی راستی رفتی؟ پس چرا رفتنتو باور ندارم ..

اینجارو بنا کردم برای گفتن دلتنگی هایم .. دلتنگی هایم از تو و گفتنش به خود تو..تویی که همیشه همدم تنهاییهام ,غصه هام بودی . تویی که من و تو و خدا فقط می دونیم چی بینمون بود ..

نزدیک به 3 روزه دارم تحمل می کنم تا شوک ماجرا رو پشت سر بذارم و بیام اینجا برای آخرین بار در نهایت آرامش گفتنی هارو بگم حرفهایی که تو بهتر از من می دانی..

قصه همه ما آدمها تکراریست ,قصه اومدن ها ,رفتن ها ,  خیانت ها..آخر همه قصه ها یکیه ولی هر بار  به خیال پایانی خوب, شروعش می کنیم  پایان قصه من وتو هم تلخه نه نگم تلخ بلکه گس !

شاید روزی دوباره تقدیر تو رو به اینجا بکشونه ,شاید روزی که  نباشم ,و نتونم از تو به خاطر لحظات قشنگی که برایم ساختی تشکر کنم .از تو ممنونم به خاطر  اون همه خاطره 

پایان...



+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت15:23توسط بهار | |

امروز داغون شدم به اندازه تمام زندگی

تمام احساسم ,اعتمادم ,غرورم رو توی یه قمار باختم

گفتم می بخشمت ولی حلالت نمی کنم...

اصلا به خودم واون یکی آدمی که بازی دادی فکر نمی کنم ..فقط به تو فکر می کنم ..فکر....راستی حال و احوال وجدانت چطوره ؟ شبها می تونی راحت  چشماتو ببندی و همه چیو فراموش کنی؟...

تو از یاد ببر ولی من یادم میمونه ...بهت گفتم همون جور که یه عشقو زیر خاک گذاشتم خاطرات تورو هم به خاک می سپارم..,آخه می دونی من عادت دارم مرگ عشق هامو به چشم ببینم ..کار آسونیست!!

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت14:6توسط بهار | |

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی ازين شهر سفر كن !

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت22:38توسط بهار | |


آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟


+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت16:20توسط بهار | |

گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست

گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست

رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست




+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت7:32توسط بهار | |

شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت0:49توسط بهار | |

نمی دانم چرا اين گونه است؟
وقتی نگاه عاشق كسی به توست
میبينى اما، دلت بسته به مهر ديگرى است
بی اعتنا می گذرى و
عاشقانه به كسى می نگرى...
كه دلش پيش تو نيست؟!!

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت15:58توسط بهار | |

امشب تولدمان است ...پس مبارک باشد

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت1:51توسط بهار | |

سال نو مبارک


اگه عمری بود سال جدید برمیگردم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت16:7توسط بهار | |

گاهی اوقات حکمت خداوندی جوریست که شاید در کوتاه مدت ,درکش برای ما سخت باشه ولی مطمئنن روزی خواهیم فهمید


حال خوشی دارم ..چون حس می کنم هنوز هم دستی از آسمان مراقبم هست ..درست زمانی که نا امیدی وخستگی تحمل مشکلات داره از پا می اندازدت ...چشمت به روی مسائلی باز میشه که تا حالا قادر به دیدن و درک درستش نبودی..اونوقته که اون حس شیرین میاد سراغت که معبود آسمانیت تنهات نمی ذاره

..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت13:20توسط بهار | |